تبليغاتX
کاغذ پاره
یکشنبه سی ام فروردین 1388

            بعضی وقتها فکر می کنم زندگی داره می بلعم ...!!

چند وقتی داریم دنبال دوربین دیجیتال (slr)  از اون حرفه ای هاش می گردیم تا بخریم

آرزوی هر دوتامون بود که یه دوربین خوب داشته باشیم که بشه عکاسی کرد و حالا داریم پول رو هم میزاریم تا بشه یه دوربین متوسط خرید

اما من می ترسم که بخرم نتونم عکس بگیریم یعنی دیگه وقت نداشته باشیم که بریم عکاسی !!!

 

پی نوشت :لطفا اگر در مورد دوربین اطلاعات دقیقی دارین به من و فرشته هم کمک کنین هر چند که ما تقریبا تحقیق کاملی کردیم اما هیچ وقت برای پرسیدن دیر نیست

اگر خریدم به امید خدا حتما میگم که به گالری عکسمون سر بزنید چون می دونم سلیقه فرشته در عکاسی عالیه

           

                                                                                                                    عکس از digikala

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:7  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
بعضی وقتها فکر می کنم که کارم خیلی سخته !

اما بعد وقتی یه کارگر رو می بینم که با این چکشهای بادی با اون صدای نا هنجار داره اسفالتهای قدیمی خیابون رو از جا در میاره و یا جدولهای کهنه ... و یا یه جوشکار که داره روی دهمین طبقه یه برج کار می کنه و یا یه کارگر که داره شیشه های یه برج رو تمیز میکنه و ... کلی شغل سخت و توان  فرسا که دور و بر همه ما هست به این نتیجه می رسم :

نا شکر هستم خیلی هم زیاد برای چیزهای که دارم و قدرش رو نمی دونم برای چیزهای که آرزوی داشتنش رو داشتم و حالا که دارم  نق و نوق می کنم و سر خدا رو درد میارم که چرا بیشتر نمی دی ؟!!!

 فکر کنم اگر کمی صادق باشم و باشیم الان پشت میز کارم خیلی هم بهم سخت نمی گذره حداقلش اینه که مجبور نیستم زیر این بارون تند بهاری برای یه لقمه نون هزار کار نکرده رو تجربه کنم ...

        شاید روزی برسه که بدونیم چطور قدر داشته هامون رو بدونیم و سپاس گذار باشیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:9  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
 سال جدید هم با یاد خدا شروع می کنیم امیدوارم به همه کمک کنه مخصوصا اونائی که خیلی لازمش دارن

عید مسافرت رفتیم ، مقصد شمال کشور بود ( منطقه خوش آب و هوای نمک آبرود ) چند سالی بود که خانوادگی به اون سمت نرفته بودیم حدودا پنج سال ، سالهای قبل ما هر سال یکی دوباری می رفتیم ولی حالا کمتر مسافرت خانوادگی میریم و همه گرفتار کارهای خودمون هستیم و اینکه حتی شبها با هم باشیم هم سخت شده البته که همیشه هم با هم بودن ها خوش بودن نداره و خیلی وقتها دعوا و ناراحتی هم هست اما باز هم خدا رو شکر که هنوز همه هستیم

جاتون خالی خیلی خوش گذشت و البته جای فرشته خیلی خیلی خالی بود

دوست دارم ببینم شما تعطیلات کجا رفتین ؟ و یا چه کاری کردین ؟ ...

چند تا عکس براتون اینجا گذاشتم (وبلاگ عکسهای خودمون ) از هفت سین خونه خودمون و دو عکس هم از سفرمون

سال خوبی داشته باشید و در پناه حق موفق باشید

پی نوشت : خدا رو شکر که یک سال دیگه هم با فرشته هستم

خدا رو شکر که پدرم سلامتیش رو بدست آورد

خدا رو شکر که سلامتیم و این بهترین هدیه خداست به ما...

خدا رو شکر که هوای من و فرشته رو داره همه جوره ممنونشیم ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:31  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
پنجشنبه ششم فروردین 1388
سلام هر چی فکر کردم حرف دیگه ای به این مخم نرسید

فقط میتونم بگم :

عیدتون مبارک

موفق و شاد و پر از آرزوهای بر آورده شده باشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:30  توسط فرشته  | 

~ ~ ~