تبليغاتX
کاغذ پاره
دوشنبه بیست و ششم دی 1390
      

 و چه بغضی شکست ، در ایرانی که در آن خانه سینما را خانه فساد نامیدند ، درش را زنجیر کردند ، هنرش را فاحشگی نامیدند ، و اینک یک ایرانی بالاترین مدال سینمایی جهان را به آن خانه آورد.....

گلشیفته فراهانی

 

         

 

باید تبریک گفت به هر کس که کمی میداند فیلم و سینما چیست و حتی به آنها که از این خبر به راحتی میگذرن !!!

هنوز ما که داریم دستمزد ۹ ساعت تو صف ایستادنمون رو میگیریم  در اینجا و اینجا می توانید خاطره قدیمی ما رو از این فیلم ببینید ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:6  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
سه شنبه سیزدهم دی 1390
دوست داشتم مطلب بعدی که می گذارم اینجا عکس های فِریمان باشه ، برای همین هم اینقدر نبودم طولانی شد ، معذرت که هم عکس نگذاشتم و هم زودتر بهتون سر نزدم و هم زودتر ننوشتم

خبر که خیلی هست و نوشتنی بیشتر اما وقت کم !!! من امتحانات پایان ترمم شروع شده و اصلا وقت خوندن ندارم که باید براش یه فکری کنم . این وسط هر دو داریم تمرین می کنیم برای ما که هر دو سر کار هستیم رسیدن به مسئولیتهای جدید بعضی وقت ها سخته و البته در بعضی موارد رسیدن به این کار ها با توجه به راه دور و خستگی نشدنی هستش

این خستگی و البته مشکلات انقدر شیرینه که برای رسیدن بهشون از جون دل براش مبارزه می کنی تا راحت تر بشه تا شاید بتونی عادت کنی ، عادت کردن به زندگی روزمره ، به زندگی مشترک ، به داشتن مسئولیت اداره خود و دیگری ...

فکر میکنم باید به این جائی که من هستم برسید تا متوجه من بشین ... امیدوارم این تجربه خوبترین وقتهای زندگیتون باشه هر وقت و هر جا که قرار اتفاق بیفته

به یاد کتاب "عادت می کنیم " خانم زویا پیرزاد میفتم هر وقت این روزهای خودم رو میبینم ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:12  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
شنبه دوازدهم آذر 1390
این روزها روزهای خوش زندگی ماست  زندگیمون خدا رو شکر خوبه و امیدوارم برای همه همینطور آرم و خوب شروع بشه دوری راه و کار باعث شده خونه بشه برای ما جای خواب !!! دیروز جمعه برای اولین بار تو روز خونه بودیم و برای اولین بار صبحانه خوردیم ، همه مشکلات کوچک میشه اگر دو طرف هم رو درک کنن و بعضی جاها کوتاه بیان و هم رو ببخشند !!

پی نوشت : برای حسین آقای بی بی جان فاتحه بفرستید که فکر می کنم پارسال این موقعه ها بود ...

و برای پدر سحر خانم که یادش گرامی نیز فاتحه بفرستید ... و برای عزیزانی که دلم براشون پر میکشه و من کنارم ندارمشون

این روزها روز های یاد خداست وسط زاری و گریه برای مظلومیت و مردانگی مردان و زنان خدا من را فراموش نکنید که سخت محتاج یاری و کمک خداوند هستم ....

سپاس

 خوش به حالتون که میرین روضه
جاتون وسطه بهشته
ما که دنیامون شده آخرت یزید...مارو کي ببره روضه ؟
اصن منو چه به روضه...گریه کن ندارم وگرنه خودم مصیبتم...دلم کربلاس

(بهروز وثوقی- سوته دلان)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:41  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
دوشنبه سی ام آبان 1390
و زندگی ما شروع شد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:4  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:5  توسط فرشته  | 

~ ~ ~
چهارشنبه هجدهم آبان 1390
بعضی وقت ها لازمه که کار رو بیخیال بشی ...

وسط این همه کار و مشغله به سرمون زد فیلم ببینیم اون هم ۲ تا فیلم خوب و البته در یک هفته !!!

یک یک حبه قند  " رضا میر کریمی " و سعادت آباد " مازیار میری " رو دیدیم ، دوست دارم اگر تونستین هر دو و اگر وقت ندارین و می خواین انتخاب کنید حتما سعادت آباد رو ببینید و از دیدن یک فیلم خوب با فیلم نامه عالی با بازی خوب بازیگران لذت ببرید . 

و چه کرده این فیلم تو این چند روز با من !!! از فکر کردن به داستان و شخصیت های داستان خسته نمی شوم !!

به پاس بازی خوب سعید پور صمیمی در یک حبه قند  : اگر بخوای بترسی یه گربه به اندازه یک پلنگ ترسناک میشه ...

و به پاس بازی خوب گروه بازیگران در سعادت آباد :راستی تو از زندگیت راضی هستی ؟؟؟؟

راستی حتما عکسهای ادرس یک حبه قند رو ببینید !!! نما ها عالی هستند

لیلا حاتمی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:43  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
دوشنبه نهم آبان 1390
وقتی کاری رو که بزرگ هست می خوام به پایان برسونم خیلی دلهره می گیرم !! می دونید یه جور آشوب درونی ! الان همونطوزی هستم

کار خونه با تمام مشکلات داره به پایان می رسه این در حالی هستش که خیلی از ساکنین مستقر شدند و این فقط ما هستیم که هنوز خونه رو خالی گذاشتیم !!!

خورده کاری خیلی باقی مونده و من و فرشته هم که همش سر کار هستیم و وقتی نه برای خرید و نه برای اتمام کارهای خونه نداریم !!

چند تا از وسایل چوبی خونه رو خودم به کمک پدرم ساختم که حتما اگر خونه جمع بشه عکس ازشون میگیرم و میگذارم براتون . میز ناهار خوری و میز کامپیوتر و میز تلویزیون و میز و عسلی مبل ها رو خودم درست کردم که تقریبا خیلی خوب شد

خلاصه به انتهای کار داریم نزدیک میشیم اما هنوز تاریخ دقیقه با هم بودنمون زیر یک سقف مشخص نیست و به محض درست شدن خونه و تکمیلش زندگی مشترک شروع خواهد شد

برای همون روزهای اول یه مهمونی کوچیک و خودمونی خواهیم گرفت که دوستان وبلاگی که تو این چند سال با ما بودند هم دعوت هستند البته اگر دوست داشته باشند که از مجازی بودن در بیان و حقیقی بشن ما خیلی خوشحال میشیم ، حتما زمان دقیق و آدرس رو تقدیم خواهیم کرد

خداوند یار و یاورتان باشد ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:18  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
دوشنبه چهارم مهر 1390
راستش مثل همیشه که می خوام بنویسم نمیدونم می خوام در چه مورد بنویسم. فقط دستم داره روی دکمه ها حرکت میکنه...

این روزها کمی سخت در حال گذره و سخت تر از اون نگاه به آینده سخت تره!!...

این روزها کمی خوب می گذره و بهتر از اون نگاه به آینده  قشنگ تره!!!...

الان من در هر دو حال هستم....

میدونید...  از این که نمیدونم چه چیزی منتظر منه این که چه چیزی منتظر ماست خیلی ناراحت می شم

سخته ... راحته... بده .... قشنگه ...

این که همه این ها رو تجربه کنی...

انگار خودت رو گم کردی... انگار در تمام طول روز نمیدونی کی هستی.... نمیدونی که میخوای چی کار کنی...

ولی فقط در حضور یک نفر هست که احساس میکنی خودت رو میشناسی

حضور اون باعث میشه که حتی دیگه نیازی به فکر کردن احساس نکنی

احساس کنی الان جات امنه و میدونی که آینده برات قشنگه

خدا را شکر میکنم   شکر می کنم    شکر میکنم

بابت تمام چیزهایی که به ما داده و نداده

ایمان هنوز اول راهیم... میدونم که سختی ها گاهی خستمون میکنه و باعث میشه  همدیگه رو آزار بدیم...

ولی اینها هم برای من قشنگ و دوست داشتنی اند...

این ها هم جزء زندگیمونه

 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

من از این دلق مرقع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر سر هر بازاری هست
 
 
نمیدونم چی گفتم و چی نگفتم و چی می خواستم بگم...
ذهن پریشان مرا دریاب....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:30  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390
داستانهای زندگی ما هنوز هم ادامه دارد ...

با اینکه فکر نمی کردم اما تا الان تونستم روزه بگیرم !! و خدا کمک کرد ، روزه شما هم قبول ، اما این سحر بیدار شدنها همه تنظیم خوابم رو بهم زده انقدر که دیشب جشن تولد زن برادر خانمم رو از دست دادم !! این داستان خوابیدن و نخوابیدن بعد از سحر هم جالبه اگر در حدود یک ساعتی که وقت دارم بخوابم فقط خوابهای مسخره و عجیب می بینم و بعد تازه خواب هم می مونم !! و اگر نخوابم تمام روز کلافه میشم از بی خوابی ...

یک واحد آپارتمان با اینکه قرار بود پانزدهم مرداد حاضر بشه اما همچنان کارگران در حال کار هستند و واحد ما هم اخر تر از همه کلی کار ناتموم داره !!! و البته هنوز پول قسط آخر جور نشده ، همه امید مون به یک چیزه و امیدواریم که جور بشه ، تازه فکر کنید خیلی خرید داریم که باید انجام بدیم که اونها رو همه رو گذاشتیم برای بعد از تسویه حساب با سازنده خونه !! کلی پول انجا می خوایم ...

تو تلویزیون و روزنامه و مترو و پیاده رو کلی چیز می بینم با اینکه همشون شاید ارزش تعریف داشته باشند اما فکر می کنم سخته خیلی هاشون رو بنویسم ... شاید هم حوصله ندارم سر شما ها رو درد بیارم ، فکرم مشغوله خیلی زیاد

برای این سریال دنباله دار ما دعا کنید هنگام افطار و دم سحر ... امیدوارم خدا  برای هم ما خیر و برکتش رو بخواهد...

پی نوشت : گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین بارون میاد خیس میشی برف میاد گوله میشی می افتی تو حوض نقاشی ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:27  توسط ایمان  | 

~ ~ ~
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390
۱- در ماه مبارک رمضان سانس پایانی سینما نیم بهاء است پس این کیف شبانه رو از دست ندید ، واقعا به ما که خوش گذشت

۲ - برای اینجا بدون من !! باید حتما ببینید فیلمنامه گرفته شده از یک داستان خارجی به نام باغ وحش شیشه ای اثر " تنسی ویلیامز " هستش این فیلم در جای خود قابل تحسین هست و خیلی خوب بود به نظر من هر چند کمی فیلم ریتم کند داشت که البته با توجه به داستان قابل قبول بود و هر چن خیلی ها در سالن حتی نفهمیدا چطور تموم شد و این یعنی چی !!!؟؟؟

امیدوارم پا برهنه در بهشت و پرسه در مه این کارگردان "بهرام توکلی" رو دیده باشید . این فیلم کار سوم این کارگردان هست

۳- به احترام فاطمه معتمد آریا و صابر ابر و نگار جواهری ... : بعد از هر تاریکی معجزه ای هست

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:15  توسط ایمان  | 

~ ~ ~